شعرها

صوت ها

ویدئوها

کتاب ها

من کیستم؟ شکسته‌ای از شهرِ خستگان

...

من کیستم؟ شکسته‌ای از شهرِ خستگان
آزاده‌ای اسیرتر از خیلِ بستگان
زان سو‌ دروغ و خُدعه و زین سو ریا و زَرق
فریاد از این تَکثر و داد از دودستگان!
آن روزهای سالمِ سرشار رفته‌اند
ماییم و روزگارِ حزینِ شکستگان
پاکم ولی به بسترِ گند آرمیده‌ام
از منجلاب، بر شده فریادِ رَستگان
پیوستگانِ عاطفه بودیم و این زمان
از ما نمانده جز شَبَحی از گُسستگان
از هر طرف حکایتِ بند است و بندگی
راهِ گریز نیست ز ناحق‌پرستگان
رفتیم و سهمِ ما به‌جز از خونِ دل نبود
از فضل‌ناشناسیِ خیلِ نشستگان

جویا معروفی

شعرها

زمان بسته‌ست از رو باز هم امروز شمشیری

زمان بسته‌ست از رو باز هم امروز شمشیری

هادی خور شاهیان

زار

زار

سهند آقایی

برادرم دیشب درگذشت

برادرم دیشب درگذشت

عبدالله علوی

صدای منی 

صدای منی 

ناهید عرجونی