شعرها

صوت ها

ویدئوها

کتاب ها

من کیستم؟ شکسته‌ای از شهرِ خستگان

...

من کیستم؟ شکسته‌ای از شهرِ خستگان
آزاده‌ای اسیرتر از خیلِ بستگان
زان سو‌ دروغ و خُدعه و زین سو ریا و زَرق
فریاد از این تَکثر و داد از دودستگان!
آن روزهای سالمِ سرشار رفته‌اند
ماییم و روزگارِ حزینِ شکستگان
پاکم ولی به بسترِ گند آرمیده‌ام
از منجلاب، بر شده فریادِ رَستگان
پیوستگانِ عاطفه بودیم و این زمان
از ما نمانده جز شَبَحی از گُسستگان
از هر طرف حکایتِ بند است و بندگی
راهِ گریز نیست ز ناحق‌پرستگان
رفتیم و سهمِ ما به‌جز از خونِ دل نبود
از فضل‌ناشناسیِ خیلِ نشستگان

جویا معروفی

تک نگاری

شعرها

بر صبحِ تو نفس بیاویزم

بر صبحِ تو نفس بیاویزم

صوفیا آهنکوب

با تلویزیون

با تلویزیون

مریم فرجی

دیر کردی پس چه شد؟ در من تب دلشوره‌یی‌ست

دیر کردی پس چه شد؟ در من تب دلشوره‌یی‌ست

فرزانه میرزاخانی

جوان نمی‌شوی اما به یاد بیار که «بودی»

جوان نمی‌شوی اما به یاد بیار که «بودی»

راضیه بهرامی‌خشنود