شعرها

صوت ها

ویدئوها

کتاب ها

چقدر لاغر

...

چقدر لاغر
با دستبندی دور نازکی‌هاش
سیگاری را سروته اگر گیرانده باشی
دق بخورد نسیم دور لب‌هات
کسی که دشتی می‌خواند
می‌فهمید زوزه‌ی گرگ‌ها را
وقتی ستاره‌ چشمش را بست
فهمیدم شوخی ندارد ظلمات
نه که فکر کنی سمبولیست شده باشم
فکر کن فقط
به تو تعلق دادند دیواری که ریخته بود را
از زلزله‌ات
یک پنجره به بیرون و تیرکی بر پا
حلقه‌زدی در چکیده‌ات
صدای تخت در بی‌خوابی
و چندش دندان‌قروچه
زوزه ظلمات بود
سر به راه می‌کنند
سرراهمان با کفتار
 

کبوتر ارشدی

تک نگاری

شعرها

زخم در میان چاقوها

زخم در میان چاقوها

امیررضا وکیلی

باد ديوانه‌وار می‌چرخد، روي دلواپسیِ شب‌بوها

باد ديوانه‌وار می‌چرخد، روي دلواپسیِ شب‌بوها

فریبا حیدری

پرنده گفت جهان در نگاه من زیباست -هنوز زیبا بود- 

پرنده گفت جهان در نگاه من زیباست -هنوز زیبا بود- 

غلامرضا طریقی

 جاده‌ای، شاهدِ جان‌کندنِ باورهایش

جاده‌ای، شاهدِ جان‌کندنِ باورهایش

بابک دولتی