شعرها

صوت ها

ویدئوها

کتاب ها

چقدر لاغر

...

چقدر لاغر
با دستبندی دور نازکی‌هاش
سیگاری را سروته اگر گیرانده باشی
دق بخورد نسیم دور لب‌هات
کسی که دشتی می‌خواند
می‌فهمید زوزه‌ی گرگ‌ها را
وقتی ستاره‌ چشمش را بست
فهمیدم شوخی ندارد ظلمات
نه که فکر کنی سمبولیست شده باشم
فکر کن فقط
به تو تعلق دادند دیواری که ریخته بود را
از زلزله‌ات
یک پنجره به بیرون و تیرکی بر پا
حلقه‌زدی در چکیده‌ات
صدای تخت در بی‌خوابی
و چندش دندان‌قروچه
زوزه ظلمات بود
سر به راه می‌کنند
سرراهمان با کفتار
 

کبوتر ارشدی

تک نگاری

شجریان و شعر

شجریان و شعر

طاها افشین

شعرها

من بغض یک عروسک تنهایم

من بغض یک عروسک تنهایم

سیده تکتم حسینی

شاید زمان آن چای کم‌رنگی است 

شاید زمان آن چای کم‌رنگی است 

الهام جهانبازی گوجانی

منیک له خو مدا ونتر...

منیک له خو مدا ونتر...

جمیله چوپانی

اردبیل بایراغی

اردبیل بایراغی

مهدی آقازاده