شعرها

صوت ها

ویدئوها

کتاب ها

تاریک می‌شود

 

تاریک می‌شود و سایه لانه را ترک می‌کند

ظلمت چشم می‌گیرد

و با خیالی نرم بر بام روزگار می‌نشیند

تاریک میشود اما دریا آرام نمی‌شود

موج پرنده‌ی نامه بر دریاست و حرف‌ها دارد

و هنگامی که خواب راه خانه را گم می‌کند

تنها رنج بی‌پایان پرسش بر تنم می‌ماند

می‌پرسم : دگر نور نمی‌آید ؟

جهان آرام و آهسته

کمی شیوا، کمی خسته

در گوشم نجوا می‌کند:

"اگر چشمانت را ببندی، نه...".

آروین مرادی

شعرها

امشب  خوابم را  عریان می‌کنم 

امشب  خوابم را  عریان می‌کنم 

هوشنگ رئوف

نجوا در باد

نجوا در باد

اقبال معتضدی

دلگیرم از تنهایی از شب کوچه‌گردی‌ها

دلگیرم از تنهایی از شب کوچه‌گردی‌ها

مجید عزیزی

لیوان چای منتظر بودم 

لیوان چای منتظر بودم 

معین صباغ‌مقدم