شعرها

صوت ها

ویدئوها

کتاب ها

 به مهدی شکارچی

     به مهدی شکارچی

میان آفتاب و دل عدسی گرفتم، ستیغ برهم گره‌زده. و کانون، ترنگ به حواشی‌زدن گرفت. افیون از کاسه‌ی دل می‌پراشید و جدار‌های تن بر وزیدن درد فرومی‌بست. گام غلتاندم بر شعله‌ها و به احتیاط می‌سرید تک تیزشان بر پوست چنان‌که لبخندی از ما نمی‌شکست. تا به آن‌جا رسیدم که آفتاب می‌تراشیدند و براده‌ها از روزنِ ستاره‌ها الک می‌کردند، بر خاک و بر مردگان که از آن جانی مختصر داشتند. می‌رفتم پی سوزنی که اول‌ بار چشمم را بدان سفته بودند و می‌روم هم‌چنان رد خزیدن باد‌ها را در رگ‌ها.
 

صادق آتش زر

تک نگاری

شعرها

این بار برای خودم می‌نویسم

این بار برای خودم می‌نویسم

مرتضی بخشایش

سلام بر همپیاله‌های من 

سلام بر همپیاله‌های من 

یونس هدایت مقدم

آلما

آلما

صدرا یوسف زاده

بر پیراهن بیمارستان

بر پیراهن بیمارستان

فرخنده حاجی زاده