شعرها

صوت ها

ویدئوها

کتاب ها

ای آبروی هرز دهان در دهان بچرخ

ای آبروی هرز دهان در دهان بچرخ
چیزی نمانده است تنی شعله‌ور شود
چیزی نمانده است که پا جای پای تو
یک شهر را بگردد و دیوانه‌‌ترشود

کم مانده است عق بزند صبح‌ها تو را
از بس که درخیال تو خورده تلو‌تلو
هر صبح با خیال تو هر صبح با غمت
چیزی نمانده عق بزند در پیاده‌رو

سنجاق کرده بود خودش را به کودکیش
سنجاق کرده بود خودش را به ابرها
بازی گرفته بود جهان را نه مثل تاک
تن داده خوشه‌خوشه به جریان جبرها

هرچند خاطرات بدی بود در سرش
هرچند خسته بود زن زل زده به ماه
می‌ریخت در نگاه تو دیوانگیش را
با خنده‌ی ملایم انگار روبه‌راه

پاییز بی‌ملاحظه از گیسویش گذشت
این شرح گیسوان سیاه و رهاش بود
این زن هزار چهره و لکاته بود، نه!
عیناً شبیه سادگی خنده‌هاش بود
 

انسیه رجب زاده

تک نگاری

شعرها

در این‌جا گرد آمدیم

در این‌جا گرد آمدیم

فائزه امانی فرد

 قدیمی‌ها به عاشق‌پیشه، خاطرخواه می‌گویند

قدیمی‌ها به عاشق‌پیشه، خاطرخواه می‌گویند

آیدا دانشمندی

سوار چرمه‌ای از مه رسیدی و صدا کردی...

سوار چرمه‌ای از مه رسیدی و صدا کردی...

سیده تکتم حسینی

دادی کشید بر سر ِ زن: «هی نگو بمان

دادی کشید بر سر ِ زن: «هی نگو بمان

آزاده بدیهی