شعرها

صوت ها

ویدئوها

کتاب ها

بسته‌بندی شده

بسته‌بندی شده
از پرسه‌زدن با بال‌های شوم
در تپش خاک
از نگاه‌های خشن
جاریده در ریگ‌های فرسوده
با عصب‌های از نفس افتاده
و جریان دارد از، جریان دارد ها
و گریز دارد، از گریز دارد ها
از شک، شک دارد ها
و آدم‌ها در کندوهایی بی‌شهد
که باید از نو ساخت

ربابه قصابان

شعرها

قدمت را بزن، نمی فهمند

قدمت را بزن، نمی فهمند

محمود صالحی‌فارسانی

سرآخر

سرآخر

ستار جانعلی‌­پور

مثلاً

مثلاً

عبدالعلی عظیمی

دلگیرم از تنهایی از شب کوچه‌گردی‌ها

دلگیرم از تنهایی از شب کوچه‌گردی‌ها

مجید عزیزی