شعرها

صوت ها

ویدئوها

کتاب ها

تابوت باردار

و خنده کلمه‌ای‌ست بی‌دهان
درجمجمه‌ی تاریخ.
شقیقه‌ی مرگ درعمق برگ ترس را می‌تپد.
در ذهن خیابان
امید را دار زدند
فریاد گونه‌هایش را خراشید
پستان‌ها رگ زدند
و شیر گرسنه در کوچه‌ها مشت می‌مکید
من اما درضلع باردار سنگ
در بن‌بست تابوت
آفتاب را به خیابان‌ها دوخته‌ام.

سروه مجیدی

تک نگاری

گل فندق

گل فندق

کیوان نریمانی

در میکده‌ی برف

در میکده‌ی برف

سهراب مختاری

شعرها

زمان بسته‌ست از رو باز هم امروز شمشیری

زمان بسته‌ست از رو باز هم امروز شمشیری

هادی خور شاهیان

تا بوده

تا بوده

سیدعلی صالحی

پیش از این قلبی داشتم

پیش از این قلبی داشتم

فاطمه اسکندری عرب

سه شعر برای گرگ و ماه

سه شعر برای گرگ و ماه

محمود بهرامی