شعرها

صوت ها

ویدئوها

کتاب ها

تابوت باردار

و خنده کلمه‌ای‌ست بی‌دهان
درجمجمه‌ی تاریخ.
شقیقه‌ی مرگ درعمق برگ ترس را می‌تپد.
در ذهن خیابان
امید را دار زدند
فریاد گونه‌هایش را خراشید
پستان‌ها رگ زدند
و شیر گرسنه در کوچه‌ها مشت می‌مکید
من اما درضلع باردار سنگ
در بن‌بست تابوت
آفتاب را به خیابان‌ها دوخته‌ام.

سروه مجیدی

شعرها

درخت زندگی 44

درخت زندگی 44

علی ثباتی

در گلوگاه اصلی شکم

در گلوگاه اصلی شکم

رسول کاوه

 از امید و ناامیدی

از امید و ناامیدی

عبدالعلی عظیمی

 بارانِ‌ علاقه

بارانِ‌ علاقه

فرامرز سه‌دهی