شعرها

صوت ها

ویدئوها

کتاب ها

جز خیل اشک و آه سپاهی به ما نداد
با این وجود فرصت آهی به ما نداد
ما را برای عبرت خلق آفریده بود
از سجده غیرِ نامه‌سیاهی به ما نداد
ما را مقربان حریمش حساب کرد
جز درد و داغ منصب و جاهی به ما نداد
ما مثل کوه سرکش و دربند مهر او
او جز ستیغ تیغ پناهی به ما نداد
دلخوش به رحمتیم که در پنج روز عمر
مستی مجال هیچ گناهی به ما نداد
 

مجید عزیزی

تک نگاری

شعرها

قدمت را بزن، نمی فهمند

قدمت را بزن، نمی فهمند

محمود صالحی‌فارسانی

دنیا دوباره زهر خودش را ریخت، خون گُر گرفت گوشه‌ی شریانم

دنیا دوباره زهر خودش را ریخت، خون گُر گرفت گوشه‌ی شریانم

محمود صالحی‌فارسانی

من که مبهوت چنان قوی،  و رقص

من که مبهوت چنان قوی، و رقص

منصور اوجی

تو در جانِ منی... دوری نکن دردت به جانِ من!

تو در جانِ منی... دوری نکن دردت به جانِ من!

حامد ابراهیم پور