شعرها

صوت ها

ویدئوها

کتاب ها

و این منم
زنی تنها
در آستانه فصلی سرد
در ابتدای درک هستی آلودهٔ زمین

چرا توقف کنم،چرا؟
پرنده ها به ستوی جانب آبی رفته اند
افق عمودی است
افق...

بیش از اینها ، آه ، آری 
بیش از اینها میتوان خاموش ماند 
میتوان ساعات...

آنگاه
خورشید سرد شد
و برکت از زمین‌ها رفت

و سبزه‌ها به...

یک پنجره برای دیدن
یک پنجره برای شنیدن
یک پنجره که مثل حلقه ی چاهی
زمین...

تمام روز را در آئینه گریه می‌کردم
بهار پنجره‌ام را
به وهم سبز درختان...

تک نگاری

شعرها

دو شعر از غلامرضا نصراللهی

دو شعر از غلامرضا نصراللهی

غلامرضا نصراللهی

سربازها رفتند

سربازها رفتند

وجیهه نوزادی

رنگی بر دهان مرده ام بزن

رنگی بر دهان مرده ام بزن

فهیمه جهان آبادی

شب را که ورق بزنی

شب را که ورق بزنی

علیرضا ملک زاده