شعرها

صوت ها

ویدئوها

کتاب ها

آن‌که دیشب 

آن‌که دیشب 
خود را به خوابم می‌زد
خدای تو بود 
و من کنار نرده‌های شکسته‌ام
سال‌ها بود 
که خود را به بیداری زده بودم

دست بر دسته‌ی خنجری
در غلاف پهلویم
با مشتی گره‌کرده 

سقف جهان شکسته بود
و خدایت از تو گریزان

و غم‌انگیزتر آن‌که
هیچ‌یک به هم پناه نمی‌بردیم

خواب 
آرام‌آرام
 که پا می‌شد از من

خیال هر‌دومان  
بر تخت جهان
جا می‌ماند

سعید رشیدی

تک نگاری

شعرها

بر صبحِ تو نفس بیاویزم

بر صبحِ تو نفس بیاویزم

صوفیا آهنکوب

زخم در میان چاقوها

زخم در میان چاقوها

امیررضا وکیلی

تو زیبایی

تو زیبایی

سکینه نودهی

من حواسم همیشه پرتِ توئه

من حواسم همیشه پرتِ توئه

احمد امیرخلیلی