شعرها

صوت ها

ویدئوها

کتاب ها

سر از اين غلاف رگ كه بيرون می‌ماند

سر از اين غلاف رگ كه بيرون می‌ماند
        برابر پيشانی می‌ايستد و
حفره‌حفره بوريایِ تن بر زخم‌ها،
هيبتی شفاف می‌گسترد.

دست بر گردنِ كدام مژه نشسته
               كه فرسنگ‌ها رعشه را تاب می‌آورد؟

حالا بيا و پلک در نمک تجهيز كن
           وقتی به تمامیِ حنجره‌ام خو كرده‌ام.

علیرضا سردشتی

شعرها

همه در این آینه حضور دارند

همه در این آینه حضور دارند

احمدرضا احمدی

بین تمام نام‌هایی که به این‌جا رسیده‌اند

بین تمام نام‌هایی که به این‌جا رسیده‌اند

سریا داودی حموله

پنج شعر از محمد منافی

پنج شعر از محمد منافی

محمد منافی

یک اعلان عمومی برای تذکر دوباره

یک اعلان عمومی برای تذکر دوباره

سردار شمس‌آوری