شعرها

صوت ها

ویدئوها

کتاب ها

خزان چشیده» بلاشک‌، بهار را بلد است

«خزان چشیده» بلاشک‌، بهار را بلد است
رفیق‌! مرغ ِ قفس انتظار را بلد است
زمان، به باد فراموشی‌ام گرفته، ولی
دلی که آینه باشد، غبار را بلد است
جواب زخم تبر را به خنده خواهم داد
که سرو قامت من اقتدار را بلد است
گریختم همه شب از هجوم غم اما
مشام ِ شیر گرسنه، شکار را بلد است
نمک به زخم دلم هرکه ریخت، حرفی نیست
که اشک، شُستن ِ این شوره‌زار را بلد است
سکوت کردنم از عمق بردباری بود
وگرنه سینه‌ی تنگم هوار را بلد است...

غلامرضا رنجبری

تک نگاری

بلاغتِ شورش

بلاغتِ شورش

فرشاد سنبل‌دل

شاعر، زندان و شعر ...

شاعر، زندان و شعر ...

محمدرضا عبادی صوفلو

شعرها

فکر این را نکن که بعد از تو شعر من رو به انزوا برود

فکر این را نکن که بعد از تو شعر من رو به انزوا برود

ویدا حمیدی

برهنه ات به خانه می آید

برهنه ات به خانه می آید

فهیمه جهان آبادی

نیمی که مرده  بر شانه‌های تو

نیمی که مرده  بر شانه‌های تو

یلدا منتظری

هزار سال سر راهت انتظار کشیدم

هزار سال سر راهت انتظار کشیدم

فرزانه میرزاخانی

ویدئو