شعرها

صوت ها

ویدئوها

کتاب ها

سرنگ‌های خالی

هی بی دلیل برگشت می‌دهد 
خون را
از رگ‌ها ی برگ به برگ 
و 
از درون حفره‌ای تاریک رج می‌زند 
نبض را در سکوت اواخر سال 
حرفی نمی‌زنم اما 
انگار رنگ باخته است 
سرخی از حوالی ران‌های زنی که می‌گذرد 
و بی‌صدا 
جیغ 
خاطره‌ای دور می شود
در راهرو های تاریکِ بیمارستان ها 
حرفی نمی‌زنم اما
خیره شده‌ام 
به سرنگ‌های خالی 
که پر از هوای رفتن هستند ....

رسول رخشا

تک نگاری

میبینمت حسین !

میبینمت حسین !

سید علی صالحی

شعرها

جاده‌ای سوخته مانده‌ست؛ و اخگرهایش

جاده‌ای سوخته مانده‌ست؛ و اخگرهایش

بابک دولتی

تنها صداست که می‌ماند

تنها صداست که می‌ماند

فروغ فرخزاد

 بارانِ‌ علاقه

بارانِ‌ علاقه

فرامرز سه‌دهی

روی تخته بزرگ می نویسد A

روی تخته بزرگ می نویسد A

شهریار خسروی