شعرها

صوت ها

ویدئوها

کتاب ها

در بندرِ بی‌پایان

 بریدم بندهاشان را وَ حالا
همه در حال پروازند با من
و بالم یخ‌زده از خاطراتی
که حاکی از تو راهی نیست تا من

تمامم ماتمِ تصویرِ تاری
که از چشم تو فالم را گرفته
خودم با هر سه تا چشم تو دیدم
که فردا رنگ حالم را گرفته

منی در حال ترسیمِ تو بی ما
که بیمی از فراموشی ندارد
تویی در خون ما کرده شناور
سکوتی را که خاموشی ندارد

بریدم بندهاشان را که دیگر
گرفتار آمدم در بندِ رفتن
منی بی‌منتها از ما به‌جا ماند
نمای سایه‌ای جامانده از تن

تمامت می‌شوم در ناتمامی
به طوری که نمی‌بیند تو را تو
کشیده شب نم از بارانِ بندر
که در بندِ تو بیدارست با تو

احسان مهتدی

شعرها

باران‌ها

باران‌ها

محمد ویسی

اسب‌ها گه‌گاهی می‌آیند 

اسب‌ها گه‌گاهی می‌آیند 

مهدی ریحانی

برادر

برادر

امیررضا وکیلی

به دور جای دوشیزه‌ی روشنی

به دور جای دوشیزه‌ی روشنی

محمود جعفری دهقی