در راه  
هرسو مسیر در احاطه ی دیگری... 
"تصویربرداری ممنوع" 
عبور ممنوع! 
(و هرآنچه برای دیدن تعبیه شده است) 
دیگری در احاطه ی دیگری 
اینگونه به هرسو می رود زمان 
تکه های انباشته ی هرچارسو 
(گنجشکی پرمی کشد ) 
:سرمی کشد به میلم به تنم به صدایم 
دست می کشد برزمان  
که از هرسو می رباید 
"بازدیدکننده ی محترم لطفا به اشیا دست نزنید" 
به صدا دست نزنید 
به زخم هایتان 
به تنهایی خود دست نزنید، 
درچارچوب ماندگان 
به درهای بسته ی روبرو حتی دست نزنید. 
(گنجشک دربه در به هرطرف) 
به درون می کشد 
تمام هرسو را 
چهارسوی بارانی 
چهارسوی طوفانی 
نظاره ای بر نظاره ای 
راهی بر راهی 
نامی می افتد از زبان همگان 
نامی که به دیوار برمی خورد و باز می گردد 
نامی که به مرز می رسد و باز می گردد 
... 
و باز می گردد نامی از تکرار آوایش 
گنجشکی از تکرار پرکشیدن 
به هرسو 
به جایی که تمام صداهای گم شده محبوسند 
وهرآنچه برای اندیشیدن باقی مانده است 
وهرآنچه برای ندیدن باقی گذارده اند... 
 گنجشکی 
در راهرو  
درخانه  
در سرم 
آنسوی هرآنچه نادیدنی 
چندچراغ روشن می شود 
وتمام سایه ها را  
می کشاند به تصویر 
راه را می بلعد 
پرده می اندازد به تمام شک ها 
پرده می اندازد به تمام صداها 
پرده می اندازد به تمام اشیا 
پرده می اندازد به تمام نقش ها 
دستانم از نوشتن بیرون می افتد 
صدا به دیگری می رسد 
رنج به دیگری می رسد 
تصویر به دیگری می رسد 
دیگری که در سایه پیچیده 
خاک به دنبال دست های دیگری است 
و دیگری خود 
سایه ای از دیگری است 
"بازدید کننده ی محترم لطفا به اشیا دست نزنید" 
به خواب هایتان 
به چراغ ها 
به زخم ها 
به درها 
به دیگری... 
-بازدید کننده ی محترم لطفا به زمان دست نزنید- 
به هرچه لمس 
به هرچه دیدن 
به ماندن /سپردن/گذراندن 
به اندازه های تعبیه شده 
دست نزنید 
مصرف کننده ی محترم 
به هیچ جا دست نزنید! 

کلمات کلیدی : شعر | مجله شعر |

 شاعر : فروغ بختیاریان