شعرها

صوت ها

ویدئوها

کتاب ها

سال‌های بدخو

باز امشب دو‌باره می‌چینم سفره و چای قند پهلو را
تا کنار تو من مرور کنم چار فصل پر از هیاهو را
پلک شب تا دم سحر باز است بر نگاه غریب یک کودک
قصه و شعر نیز گرم نکرد، امشب از طفل، پشت و پهلو را
دخترک باز خواب می‌بیند یک بغل نان گرم در سفره
تا  مگر در خیال گرم کند دور آتش دو دست و بازو را
سهم ما از تمام این تقویم مرگ در یک شب زمستانی است
تو بیا و تمام کن یک روز  قصه ی سال‌های بدخو را
دست‌های مرا بگیر و ببر، تا به آن سوی کوه و قله‌ی قاف
تا که از دست و پای باز کنیم یک به یک رشته‌های جادو را

زینب بیات

تک نگاری

حصر خانگی

حصر خانگی

علی باباچاهی

شعرها

دو شعر از غلامرضا نصراللهی

دو شعر از غلامرضا نصراللهی

غلامرضا نصراللهی

رز ابری

رز ابری

سمیه امینی راد

كلاهی بر سر آزادی

كلاهی بر سر آزادی

بکتاش آبتین

بار امانت

بار امانت

امیررضا وکیلی