شعرها

صوت ها

ویدئوها

کتاب ها

پنجره

تو کلمه‌ای هستی
که درخت‌ها را به کارخانه‌های چوب‌بُری می‌فرستی
مرا به کتابخانه‌ای با پله‌های مطرود
آنقدر در گوش‌هایم حرف می‌ریزی
تا گنجشک‌ها به دیدارم بیایند
و از پنجره به دنبال دنیای بزرگ‌تری بگردند
آن‌ها نمی‌دانند
بارها از پنجره بیرون پریده‌ام
اما دوباره سر از اتاق‌ها درآوردم
آن‌ها
خیلی چیزها را باید یاد بگیرند
باید تو را به دهان بگیرند
و در خیابان رهایت کنند
برای روزهایی که دست‌هایم بسته است
و چشم‌هایم دری است
که موریانه‌ها در آن لانه می‌سازند.

زهره چورلی

تک نگاری

شعرها

روشنم کن شبیه سیگارت

روشنم کن شبیه سیگارت

امیررضا وکیلی

دهان خونی

دهان خونی

بکتاش آبتین

این حرف‌ها مناسبِ بَعد است

این حرف‌ها مناسبِ بَعد است

فرینوش عسگری

من با تمام دخترانی که در خواب دیدی فرق دارم نه؟

من با تمام دخترانی که در خواب دیدی فرق دارم نه؟

تمنا مهرزاد