شعرها

صوت ها

ویدئوها

کتاب ها

ترس و لرز

شده است
خوشی زیر دلتان
بزند
دستی‌دستی
خودتان را
گرفتار کنید و بعد
بگویید:
«خدایا!
از همه‌ي بازی‌ها
این بازی؟»
من
کرده‌ام
من
نوشته‌ام.

شده است
از غلبه‌ی عشق
بترسید
از کسی که دوستش دارید؟
من
ترسیده‌ام.

شده است
از فرط عشق
خیانت کنید؟

 

من
کرده‌ام.

شده است
هر بار
که به خواب کسی
که جان و از جان شماست
نگاه می‌کنید
مرگش را ببینید؟
من
دیده‌ام
دیده‌ام.

عبدالعلی عظیمی

تک نگاری

آن کُنجِ تنهای تنهایی

آن کُنجِ تنهای تنهایی

محمدرضا عبادی صوفلو

شعرها

خزان گرفته‌ام و فرصت بهارم نیست

خزان گرفته‌ام و فرصت بهارم نیست

فاطمه شمس

تهران

تهران

محمد ویسی

اردبیل بایراغی

اردبیل بایراغی

مهدی آقازاده

سفرنامه

سفرنامه

عبدالعلی عظیمی

ویدئو

و به نام عزرائیل

و به نام عزرائیل

افروز كاظم زاده