شعرها

صوت ها

ویدئوها

کتاب ها

روایتِ اشیاء است با تاریکی

روایتِ اشیاء است با تاریکی
رؤیتِ شبانه‌گی در خطوطِ نورانی
که انگِ سیاهی را
بچسبانی به دهانِ گشادِ شب
در خلاصیِ تزویر
جثّه‌ی نحیفِ روشناییِ لمیده بر کف اتاق
در مقابل تاریکی‌ است با دخمه
به کنار زدنِ پرده‌ای
یا گشودن پنجره
به تلنگری
در این شیبِ تند
دست‌های در آستین خوابیده را بشورانی
زبان بچرخانی در مسیرِ تلاطم روبرو
که هرروز
در جراید فردا
مصیبتِ وارده را تسلیت نگویی
و برای اهل خانه
قباله‌ی فلان زمینِ نداشته را گرو نگذاری
سیاهیِ بلعیده‌ است در گلویی مُرده
التماس سپیدی‌ِ بی‌رمق
که بالا بیاوری‌اش به کرّات
حبسِ نامفهومِ نور است در شیشه
به تابیدنی ازلی
که ‌آن‌ها
هی انگِ سیاهی را بچسبانند به پیشانیِ بخت
و تو یاد بگیری
هی
ستاره بالا بیاوری

هانا زارعی

تک نگاری

شعرها

 جاده‌ای، شاهدِ جان‌کندنِ باورهایش

جاده‌ای، شاهدِ جان‌کندنِ باورهایش

بابک دولتی

و آینده‌ام را درخت کرده‌ا‌‌ند

و آینده‌ام را درخت کرده‌ا‌‌ند

شاهنده سبحانی

همه در این آینه حضور دارند

همه در این آینه حضور دارند

احمدرضا احمدی

آه ای غرور متصل به غم

آه ای غرور متصل به غم

احمد امیرخلیلی