شعرها

صوت ها

ویدئوها

کتاب ها

به قطع تردید می­‌گویم

به قطع تردید می‌­گویم
این‌جا تصمیم‌­ها به تسلیم می­‌رسند و
رسیدن 
از آغاز پوسیده است

 به قطع تردید می­‌گویم
به ظن باد
که موهایت آن را پیش می­‌کشند و
پیراهنت آن را پس می‌­زند

من علاقه­‌ی تقدیرم به تغییر
و زمانی که بیرون ساعت ایستاده
عقربه‌­هایش را از اعداد پس‌می‌­گیرد

به تردید
در رد‌پای تو می­‌گریم آن‌قدر
که گنجشکان تشنه از گودی آن آب می­‌نوشند
و به قطع 
پرواز می‌­کنند در جست‌وجوی درختی
که سایه‌­اش را جا گذاشته است

مجید رفعتی

شعرها

سربازها رفتند

سربازها رفتند

وجیهه نوزادی

 به‌دست همه چراغی بود

به‌دست همه چراغی بود

احمدرضا احمدی

از آن آغاز... زخمِ دایه بر قُنداقه‌ام باقی‌ست

از آن آغاز... زخمِ دایه بر قُنداقه‌ام باقی‌ست

حامد ابراهیم پور

دیر کردی پس چه شد؟ در من تب دلشوره‌یی‌ست

دیر کردی پس چه شد؟ در من تب دلشوره‌یی‌ست

فرزانه میرزاخانی