شعرها

صوت ها

ویدئوها

کتاب ها

دهان خونی

به گلوله گفتم برگردد
فریادش را
و‌ یادش را در پوکه جا بگذارد
و بگذارد قلب من برای عشق
و برای آ
زا
دی...
دهانم اما از خون پر بود
و قلبم
در جیب کوچکم
تکان‌تکان می‌خورد
گلوله
یاد مرا
روی آسفالت لخته کرده بود
 

بکتاش آبتین

تک نگاری

شعرها

چقدر باید پرنده شد

چقدر باید پرنده شد

سیدعلی صالحی

جوان نمی‌شوی اما به یاد بیار که «بودی»

جوان نمی‌شوی اما به یاد بیار که «بودی»

راضیه بهرامی‌خشنود

 صبح آن روز ساعت هفت از

صبح آن روز ساعت هفت از

محمد حسین عباسی

برای احمدرضا احمدی

برای احمدرضا احمدی

م. مؤید