شعرها

صوت ها

ویدئوها

کتاب ها

چهارشنبه‌سوزی

ای زبان ِ گشاینده‌ی نورهای ناتاب، 
 فانوس ِ آن خواب
 که تا غروب
 بیداریم را سوزاند.
زمان را با تکرار این موسیقی می شمارم
دیدنت را در خواب 
که در چند واقعه طول می‌کشید
توی شبحی واقعی می‌رفتی
و مردم سمت استخوان‌هات چهارشنبه را می‌سوزاندند
بی آن جامه که در آن پوسیدی
همانی که با او بر ریل‌ها می‌وزی
و عبور ِ قطارها از آن
 آشفته‌اش نمی‌کند
گفتی من در این خاک سهم مورچگان را می‌نویسم
و آن ستاره را که از نامم می‌تابد
 در همین سنگ می‌فریبم
بعد به تاریکی با او می‌رقصی
و موسیقی‌تان درباد
آن پنجره‌ی مچاله را 
بر ورق‌های کوچه می‌وزاند.

آتفه چهارمحالیان

شعرها

بی‌وزنی

بی‌وزنی

عنایت سمیعی

سه شعر برای گرگ و ماه

سه شعر برای گرگ و ماه

محمود بهرامی

دو شعر ازفریبا الله وردی

دو شعر ازفریبا الله وردی

فریبا اله وردی زاده

کبود قبر بود و نبودم کنار خودم

کبود قبر بود و نبودم کنار خودم

فهیمه جهان آبادی

ویدئو