اهتزاز

بر تپه‌ي مرزي
در نقطه‌ی صفر
سربازان خفته‌اند
من و هم‌قطاران شهيد
در برجك نگهباني
بيدارباش پاس مي‌دهيم
تا پرواز پشه‌اي
خوابشان را نياشوبد
پرچم 
ايستاده در گرما
تا پگاهان
ما را باد مي‌زند
*
فرسنگ‌ها  آن‌سوتر
در پايتخت
در اتاق جنگ
دور از من و هم‌قطاران شهيد
سران
بيدارباش نقشه مي‌كشند
تا خوابمان را بياشوبند
پرچم
ايستاده بر ميز
در كوران كولر
تا پگاهان به‌خود مي‌لرزد.

کلمات کلیدی : شعر | مجله شعر |

 شاعر : محمد مستقیمی (راهی)
سایر اشعار این شاعر

او من نبود

خواندن ادامه >