شعرها

صوت ها

ویدئوها

کتاب ها

آن لحظه‌ی خاموش که می‌گذرد

آن لحظه‌ی خاموش که می‌گذرد و چرا‌گاه تاریک‌ترین لحظاتش را مرور می‌کند
من با خوشه‌‌ی گندم وردی می‌خوانم 
و برای دالاهو آب می‌برم 
چرا که رنگین کمان می‌ترسد بر روستای ما بتابد 
یعنی
 برای میش‌و‌گرگ یکجور می‌ترسم 
کدخدا می‌گوید 
ما قارچ فلزی را نکاشته‌ایم پسرم 
یعنی
 به لحظه‌ای زمین را می‌کاود 
آن لحظه چه رنگی‌ست، باد‌؟

اشکان پناهی

شعرها

اعتراف می‌کنم 

اعتراف می‌کنم 

مظاهر شهامت

روشنم کن شبیه سیگارت

روشنم کن شبیه سیگارت

امیررضا وکیلی

صدای منی 

صدای منی 

ناهید عرجونی

نفست را حبس کن

نفست را حبس کن

محمد شیرازی