شعرها

صوت ها

ویدئوها

کتاب ها

شکافت فضا و من افتادم

شکافت فضا و من افتادم در پیچ‌های خطرناک. زمان انگار دگرگونه گشت و نماها نماهایی دگر شد (باید شمال شرق دنیا را چنان بلرزانم که... میزی را از میانه دو‌نیم می‌کنم) می‌گذارم که میلی پیش براندم و چنگله‌ای بربایدم. من، خیالی گم در جهت‌ها، گم-گشته‌ای در زمان‌ها. به نبش‌ها بند کنید مرا. و جز آب گرم ظهرانه چیزی به من ندهید.
 

باقر یگانه

شعرها

پنج شعر از سیروس نوذری

پنج شعر از سیروس نوذری

سیروس نوذری

می‌توانی باشی

می‌توانی باشی

محمود بهرامی

کبود قبر بود و نبودم کنار خودم

کبود قبر بود و نبودم کنار خودم

فهیمه جهان آبادی

آن زن که می‌خواند و برایش دست می‌زنند

آن زن که می‌خواند و برایش دست می‌زنند

کوروش رنجبر