شعرها

صوت ها

ویدئوها

کتاب ها

اجاق


سنگ‌ها را از کف رودخانه آورده بودند
خزه‌های بیرون‌شان گواه است
مثل کودکانی که از دنیایی دیگر
به این‌جا می‌آیند با موهای نمناک سرشان
معلوم است سال‌ها کنار هم چیده شده‌اند
در گوشه‌ی پرت این جنگل
نزدیک همان رودخانه با زمزمه‌های زلالش
هر رهگذر کُنده خشکی میان‌شان می‌اندازد
                                       آتشی به پا می‌کند
از تف آتش است که سیاه شده‌اند
رفته رفته ترک خورده‌اند
و تنها مشتی خاکستر
هر بار در دل‌شان تلنبار شده است.
 

رضا چایچی

تک نگاری

شعرها

دشنه‌ی ماه بر فراز درختان تالاب در خواب است

دشنه‌ی ماه بر فراز درختان تالاب در خواب است

محمود بهرامی

تو هم میروی

تو هم میروی

شمس آقاجانی

هرجا می‌روم 

هرجا می‌روم 

وجیهه نوزادی

چیزی نمانده از قلبت 

چیزی نمانده از قلبت 

مرتضی بخشایش