شعرها

صوت ها

ویدئوها

کتاب ها

اجاق


سنگ‌ها را از کف رودخانه آورده بودند
خزه‌های بیرون‌شان گواه است
مثل کودکانی که از دنیایی دیگر
به این‌جا می‌آیند با موهای نمناک سرشان
معلوم است سال‌ها کنار هم چیده شده‌اند
در گوشه‌ی پرت این جنگل
نزدیک همان رودخانه با زمزمه‌های زلالش
هر رهگذر کُنده خشکی میان‌شان می‌اندازد
                                       آتشی به پا می‌کند
از تف آتش است که سیاه شده‌اند
رفته رفته ترک خورده‌اند
و تنها مشتی خاکستر
هر بار در دل‌شان تلنبار شده است.
 

رضا چایچی

شعرها

پرنده گفت جهان در نگاه من زیباست -هنوز زیبا بود- 

پرنده گفت جهان در نگاه من زیباست -هنوز زیبا بود- 

غلامرضا طریقی

منیک له خو مدا ونتر...

منیک له خو مدا ونتر...

جمیله چوپانی

رؤیای پلنگ

رؤیای پلنگ

علیرضا آبیز

هرگز در پیِ صندلی خالی

هرگز در پیِ صندلی خالی

قاسم آهنین جان