هنوز این‌جاییم

ادامه می‌دهد     بی‌نفس
از پله‌ها بالا می‌آید
نرده‌ها پوسته‌پوسته می‌ریزند
با بُته‌های خار
بالا می‌آید
بیابان،
به پشت در می‌رسد
و این خانه هنوز تمام نشده است...

همه جا هستند:
تَرَک‌ها‌،
می‌دوند روی دیوارها تکثیر می‌شوند
صداهای مانده توی دیوار     یک لحظه جیغ و
شکافته می‌شوند
قاب عکس‌ها
ـ با‌ لبخند بی‌لبخند ـ
خودشان را پرت می‌کنند

لَت دری جیرجیر می‌کند در خلأ
رطوبت نشت کرده به استخوان

گچ‌بری‌ها،
گل‌ها و دنباله‌های خود را رها کرده‌اند...

عقربه‌ها اما
روی باقیمانده‌ی دیوار
ـ دنبال کدام زمان ـ 
می‌گردند!

منقار سفید و
صبح کلاغ
و یک پلک نیمه باز

هنوز.
 

کلمات کلیدی : شعر | مجله شعر |

 شاعر : مریم فتحی
سایر اشعار این شاعر