شعرها

صوت ها

ویدئوها

کتاب ها

 باد برهم می‌زند آرامش گلخانه را

 باد برهم می‌زند آرامش گلخانه را
خاک محکم می فشارد توی مشتش دانه را
«زندگی یک دور باطل بود» این را شاعری
زیر لب آهسته گفت و بعد خواند افسانه را
عمر یک پیمانه‌ی خالی ست در دست اجل
وای از آن روزی که ساقی پر کند پیمانه را
مرگ، ابعاد عجیبی دارد و رو می‌کند
گرد شمع سوخته،خاکستر پروانه را
وسعت تنهایی کوه است یک آتشفشان
کوه گاهی از سر غم می‌تکاند شانه را
زندگی گنجشک غمگینی‌ست که یک روز صبح
می‌پرد آرام و خالی می‌گذارد لانه را

معصومه مهری قهفرخی

شعرها

شرجی یک کابوس!

شرجی یک کابوس!

شهرام شهیدی

چیزی از من در تَنده‌ی پدر جا ماند

چیزی از من در تَنده‌ی پدر جا ماند

مایرام تکیه‌ای

قدمت را بزن، نمی فهمند

قدمت را بزن، نمی فهمند

محمود صالحی‌فارسانی

چشم‌هایم زبان منند

چشم‌هایم زبان منند

فیروزه برازجانی