شعرها

صوت ها

ویدئوها

کتاب ها

مژده

مژده
در لایه‌های اسپند
خوش‌بو
مثل مژده‌ای
پخش می‌شود و
خونِ رگ‌هام و امواج و تو به یک‌سو می‌لرزد

خلیفه شکوفه اگر کرده در نمد
لایه به لایه، 
مثل شکوفه‌ای
با مهر سرخ دیباج
گردی می‌شود و
فرشته زیباترین شیپور را بر بازوی غمگین بت بزرگ می‌گذارد

بیدار شبانه من‌ام و گلیم به خود پیچیده می‌لرزم!
وقتی که تنها شفا دستان سبز یحیاست.
ای جان!
این نواهای عجیب که بر شانه می‌برم و
خویشاوندی‌ام را به رودی می‌رساند
                             که تعمیدم می‌دهی در آن
روزی ثابت خواهد کرد
که من مالک دینارم.

عنایت روشن

تک نگاری

شعرها

هر‌ چه ظرف‌ها نشسته

هر‌ چه ظرف‌ها نشسته

فرزین پارسی‌کیا

درخت زندگی 44

درخت زندگی 44

علی ثباتی

مانده یک کوچه و تنها یکی از ما دو نفر

مانده یک کوچه و تنها یکی از ما دو نفر

جواد محمدی فارسانی

در ساعات معینی از شبانه‌روز

در ساعات معینی از شبانه‌روز

مظاهر شهامت