شعرها

صوت ها

ویدئوها

کتاب ها

نامت از دهان شهر بخار می‌شود 

نامت از دهان شهر بخار می‌شود 
در کوچه فریادی می‌شوی نزدیک به زمین 
که مه‌اش می‌نامند 
اخبار اما می‌گوید غبار محلی است 
و 
ساعتی دیگر پراکنده خواهیم شد. 

گلاله هنری

شعرها

 همیشه عیدها روشن بودی

 همیشه عیدها روشن بودی

سوری احمدلو

با جامی برکف 

با جامی برکف 

غلامحسین چهکندی‌نژاد

زمان بسته‌ست از رو باز هم امروز شمشیری

زمان بسته‌ست از رو باز هم امروز شمشیری

هادی خور شاهیان

رؤیای پلنگ

رؤیای پلنگ

علیرضا آبیز