شعرها

صوت ها

ویدئوها

کتاب ها

...

زیرا که دست‌هایت نرده‌های بیمارستان بود
و رنگ قرمز خون
...

...

ای مزاحم روز
ای که خون مچاله‌ی ما 
در دست‌های...

...

ای خدای خوب
که به دامن خورشید پناه برده‌ای 
ای متعال...

و خون دو روزه‌ای
که از پشت‌بام سرازیر شد
و آن‌قدر بالا آمد
...

پناه بردم به رنگ سفید
و فراموشت کردم
از کاغذها گذشتم
راه افتادم میان...

شعرها

امشب  خوابم را  عریان می‌کنم 

امشب  خوابم را  عریان می‌کنم 

هوشنگ رئوف

بر پیراهن بیمارستان

بر پیراهن بیمارستان

فرخنده حاجی زاده

تو رفته‌ای 

تو رفته‌ای 

سارا خلیلی جهرمی

كلاهی بر سر آزادی

كلاهی بر سر آزادی

بکتاش آبتین