امروز 
واژه‌ها از زیر گلویم 
فرار می‌کنند 
و این جدول کلمات 
مدام فصل‌ها را 
جا‌به‌جا می کند 
نگاه کن 
بین دست‌های من و تو 
دو تکه از دو پازل 
متعلق به هزاره‌های چندم این قرن 
خودشان را گم کرده‌اند 
جایی وسط زمان و بی‌زمانی 
آن‌جا که 
دیوانه‌ای 
با کتاب‌ها حرف می‌زند 
و دیوانه‌ای 
پشت یک میز 
با کتاب‌ها قهوه می‌خورد
آن‌جا که من 
تمام سنگ‌فرش‌ها را 
عقب عقب برمی گردم 
تا پایم به سنگی نزدیک گام‌های تو 
گیر کند 
و تو دست‌هایت را 
حائل گلی کرده‌ای  
تا زمستان را 
پشت‌سر بگذارد 
نگاه کن 
آن تکه 
در دست‌های تو 
از آن من است 
و این تکه 
در دست‌های من 
از آن تو...

کلمات کلیدی : شعر | مجله شعر |

 شاعر : صفورا  هاشمی چالشتری
سایر اشعار این شاعر