شعرها

صوت ها

ویدئوها

کتاب ها

چو پرنده‌ای گم‌گشته در کوچ

چو پرنده‌ای گم‌گشته در کوچ
و بالنده سنگی، گرفته در مشت
بر تمامی هراسِ روز
سلام گفتم
چه نارس طلوعی
بر نقصانِ خیابان وزیده بود
جَمادِ خون و استخوان
یاس را
پوشانده
و یک‌به‌یک
اگر ایستاده بودیم
به شکل قیام درخت بود
نه آماده بر کارزار...
پاسبان از راه آمد
کنار ما ایستاد
برآشفته بود چون آتش
دور را نشانمان می‌داد
و ثلاثه‌ی چشم‌ها و دهانش
خنجری بود
که بر زمین فرو نمی‌رفت
پرسید:
شما
آن هنگام که 
بر فرازِ جوخه می‌روید
کدام سرود را می‌خوانید؟
و وقتی جهان تاریک می‌شود
کدام چشم را
بر آخرین نور
می‌بندید؟
شهر به سؤالی ساکت بود
و آفتاب
چو بر درد می‌تابید
حُزنی گرم بود
میان مرگ تا مرگ‌.

شیرین کاظمیان

تک نگاری

یک رومنس خانوادگی

یک رومنس خانوادگی

فرشاد سنبل دل

پادشاه غزل معاصر

پادشاه غزل معاصر

هادی خوانساری

شعرها

شاعر

شاعر

فریاد غفوری

اینم از روزگار ما گاوا 

اینم از روزگار ما گاوا 

لیلا ساتر

در میانه‌ی راه

در میانه‌ی راه

امید نیکبخت

آیینه می پرسد: چطوری؟!

آیینه می پرسد: چطوری؟!

بابک دولتی