شعرها

صوت ها

ویدئوها

کتاب ها

می‌جویمت

می‌جویمت به زاری و پیدا نمی‌کنم
من عاشق تو هستم و‌ حاشا نمی‌کنم
این چشم‌های خسته‌ی در خون نشسته را
جز در زلال چشمه‌ی تو وا نمی‌کنم
تا آن زمان که گرم شود در هوای تو
این دست‌های یخ‌زده را «ها» نمی‌کنم
بی تو اگر مرا به بهشت عدن برند
سوگند می‌خورم که تماشا نمی‌کنم
ای غم که هیچ‌وقت مروت نداشتی
از این به بعد با تو مدارا نمی‌کنم
بی‌تاب و بی‌قرار توام شاد و بی‌شکیب
یک عمر صبر کردم و حالا نمی‌کنم
تو از حقوق مکتسب و ذاتی منی
می‌خواهمت به دعوی و دعوا نمی‌کنم
«ای در میان جانم و جان از تو بی‌خبر»*
می‌جویمت به زاری و پیدا نمی‌کنم

* عطار

بهروز یاسمی

شعرها

سیم‌های یک بمب ساعتی

سیم‌های یک بمب ساعتی

گروس عبدالملکیان

شاید زمان آن چای کم‌رنگی است 

شاید زمان آن چای کم‌رنگی است 

الهام جهانبازی گوجانی

من حواسم همیشه پرتِ توئه

من حواسم همیشه پرتِ توئه

احمد امیرخلیلی

مانده یک کوچه و تنها یکی از ما دو نفر

مانده یک کوچه و تنها یکی از ما دو نفر

جواد محمدی فارسانی