شعرها

صوت ها

ویدئوها

کتاب ها

لباس زیر

لباس زیرش را در آورده 
پرت کرده به جالباسی 
دمپاشی‌اش را پرتاب می‌کند 
جای دیگری 
بدن‌هایمان را آویزان کرده‌ایم به میله‌های اتوبوس 
به وانت‌های حمل کودکان مدرسه 
تاب می‌خوریم 
تاب می‌خوریم 
دیرم شده است
لباس‌هایمان تاب می‌خورند
همیشه دیر است 
بدنم را کجا گذاشته‌ام‌؟  
کجا بود نمی‌دانم  
بدنت را از جارختی برمی‌دارم 
می‌پوشم 
هر جا دستم برسد 
آویزانش می‌کنم 

علی جهانگیری

شعرها

برای احمدرضا احمدی

برای احمدرضا احمدی

م. مؤید

از اتفاق چشم تو باران به من رسید

از اتفاق چشم تو باران به من رسید

عادل سالم

باران‌ها

باران‌ها

محمد ویسی

جمهوری

جمهوری

لیلا ساتر