شعرها

صوت ها

ویدئوها

کتاب ها

خوشا از آشوب زندگی

خوشا از آشوب زندگی در تأمل نیستی خلیدن
به کنه اوهام رخنه‌کردن، به موسم هیچ پرکشیدن
خوشا از اقلیم بی‌مجالی، گریختن تا مجال خالی
به فرصت تا همیشه رفتن، به خواب خمیازه‌ها خزیدن
کلید زندان زندگی را به زخم‌ و زیل قفس سپردن
به التیام هلاک رستن، به اختناق از نفس رمیدن
نمانده‌های حواس را در مزار امروز چال کردن
به گور دیروز بازگشتن، بدون زخم تو آرمیدن
که ناگهان از عدم بیایی، بگویی‌ام: چیست آرزویت؟
بگویمت: آخ آرزویم! تو را ندیدن! تو را ندیدن!

فاطمه مولانا

تک نگاری

شعرها

چشم‌هایم زبان منند

چشم‌هایم زبان منند

فیروزه برازجانی

جوان نمی‌شوی اما به یاد بیار که «بودی»

جوان نمی‌شوی اما به یاد بیار که «بودی»

راضیه بهرامی‌خشنود

غزل بی خنده‌ات آرایه‌ای دلخواه کم دارد

غزل بی خنده‌ات آرایه‌ای دلخواه کم دارد

احد متقیان فر

شاید زمان آن چای کم‌رنگی است 

شاید زمان آن چای کم‌رنگی است 

الهام جهانبازی گوجانی