شعرها

صوت ها

ویدئوها

کتاب ها

درود؛

...

درود؛ دود پراکنده شد و شد بدرود
تو بی‌دماغی و من بی‌قرار بین دو رود
قطار می‌دود و من که دور می‌شوم از
خودم؛ خودی که همین‌جا در انتظارم بود
تو ایستاده دوان دور می‌شوی از من
و من نشسته میان دویدنم در دود
تو دور می‌شوی و دور می‌شود نزدیک
و می‌زند به تن خیس شیشه‌های کبود
درون کوپه‌ی بی‌تو؛ من و نبودن تو
که زُل زده‌ست به من بی‌مجال گفت‌وشنود
به روی شیشه نوشتم که دوستت دارم
حروف گریه‌کنان می‌سرند و می‌...نابود
فرار می‌کنم از دوری‌ا‌ت درون قطار
ولی درون قطارم؛ از این فرار چه سود؟
هر آنچه راهِ خداحافظ است بر من باز
خروج سمت سلام از همه طرف مسدود
من از تو رفته‌ام و می‌رسم به دوری تو
به دور و دود و نبودت؛ به نیستی‌‌ام درود

هادی عیار

تک نگاری

شعرها

برهوت

برهوت

رضا محمودی‌حنارود

ظلم، چاقوی تیز آخته‌ای‌ست روی مردم کشیده کبّاده

ظلم، چاقوی تیز آخته‌ای‌ست روی مردم کشیده کبّاده

پوریا سوری

زیر سایه‌ی یک درخت

زیر سایه‌ی یک درخت

محمدباقر کلاهی اهری

سرآخر

سرآخر

ستار جانعلی‌­پور