شعرها

صوت ها

ویدئوها

کتاب ها

به سَرحَد

به سَرحَد
تنِ منتظر گرم است
حتی
زبانی دیگر
در کام
باید بچرخد
تا آسمان
به رنگِ چشم قوچ بر دیوار
ایستاده نباشد
ای که چشمِ بَراق
با دست‌هایِ کشیده‌ی سیاه
دراز کرده‌ای
هر قلب
بچه بره‌ای‌ست
امیدوار و پُر مِیل
به سینه.

_ علفِ سَرحَد
به گرمی سایه و به سوز آتش.
 

بهنود بهادری

شعرها

دو شعر از رضا باب‌المراد

دو شعر از رضا باب‌المراد

رضا باب‌المراد

آیینه می پرسد: چطوری؟!

آیینه می پرسد: چطوری؟!

بابک دولتی

میدان

میدان

رضا ترنیان

برای خداحافظی اومدم

برای خداحافظی اومدم

حامد ابراهیم پور