شعرها

صوت ها

ویدئوها

کتاب ها

تو را زبانزد بازار زرگری کردم 

تو را زبانزد بازار زرگری کردم 
مس طلا شده‌ای کیمیاگری کردم
برای این‌که بفهمند حرف چشمت را 
زبان رسمی یک شهر را دری کردم
چقدر موی سیاهت شبیه شد بی‌شک
به صفحه صفحه‌ی بختی که جوهری کردم
تو را که شانه‌ات آرامگاه من بوده 
خودم به دست خودم سهم دیگری کردم
عصا زنان به تماشات می‌رود هر شب 
دلی که در تهِ این سینه بستری کردم

حسن حسن پور

شعرها

سربازها رفتند

سربازها رفتند

وجیهه نوزادی

به کوتاهی یک رؤیا

به کوتاهی یک رؤیا

واهه آرمن

ظلم، چاقوی تیز آخته‌ای‌ست روی مردم کشیده کبّاده

ظلم، چاقوی تیز آخته‌ای‌ست روی مردم کشیده کبّاده

پوریا سوری

تو در جانِ منی... دوری نکن دردت به جانِ من!

تو در جانِ منی... دوری نکن دردت به جانِ من!

حامد ابراهیم پور