شعرها

صوت ها

ویدئوها

کتاب ها

چرخیدی و از دست دشمن سر درآوردی

چرخیدی و از دست دشمن سر درآوردی
سنگی شدی و از فلاخن سر درآوردی
اِستاده بودم، ناگهان سمت چپم خوردی
دردی شدی و از سر من سر درآوردی
با دیدنت می‌شد سمنگان در سمنگان مست
افسوس از آغوش «تهمتن» سر درآوردی
این بار فردوسی تو را  راهی «توران» کرد
این بار باز از چاه «بیژن » سردرآوردی
بیرون شدی از چاه زیباتر، ولی این بار
از بته‌های سرخ سوسن سردرآوردی
ازسمت آمو آمدی سوی هرات، اما
از کوچه‌های سبز کدکن سر درآوردی
شاعر تو را در آخر شعرش بدخشان برد
لعلی شدی از «شهر معدن» سر درآوردی

احسان بدخشانی

شعرها

در برهنگی بلندترین شب سال

در برهنگی بلندترین شب سال

مهتاب موسوی

ه گوشم آه و فغان می‌رسد خدا را شکر

ه گوشم آه و فغان می‌رسد خدا را شکر

بهزاد گرانمایه

تنها صداست که می‌ماند

تنها صداست که می‌ماند

فروغ فرخزاد

منیک له خو مدا ونتر...

منیک له خو مدا ونتر...

جمیله چوپانی