شعرها

صوت ها

ویدئوها

کتاب ها

زمان  ایستاد

...

زمان 
ایستاد
جنین‌ها
از شکم‌ها
فرار می‌کردند
و گوسفندها
شکم قصاب‌ها را
با کارد
پاره می‌کردند
شب بود
موسیقی گروه بیتل‌ها
پخش می‌شد
و راننده‌ها با راننده‌ها
در پارک‌ها
خربزه می‌خوردند
رنگ زندگی 
عوض شده بود
و پیرزن‌ها
با داس‌ها
به جان هم 
افتاده بودند
جهان را
سراسرخون فرا گرفته بود
و آرمیتا
با چکمه‌های آبی‌اش
زیر بارش مداوم تگرگ و باران 
راه می‌رفت
صبح که شد
هیچ چیزی 
در جهان نبود
نه بادی
نه بارانی
نه حرکتی

اصغر نریمانی

شعرها

خیابان‌هایی هم  هستند

خیابان‌هایی هم  هستند

پروین نگهداری

در میانه‌ی راه

در میانه‌ی راه

امید نیکبخت

این حرف‌ها مناسبِ بَعد است

این حرف‌ها مناسبِ بَعد است

فرینوش عسگری

من به این خونه برنمی‌گردم

من به این خونه برنمی‌گردم

فاطمه شمس