شعرها

صوت ها

ویدئوها

کتاب ها

از پنجره

از پنجره به بیرون نگاه که می‌کنم،

پرنده می‌شوم

باید بال‌هایم را به پر پرنده‌ای گره بزنم

پرواز را از یاد برده‌ام

اینجا آدم در فراموشی حل می‌شود،

اینجا هوا کم است

پرنده می‌شوم

! چه ارتفاع عجیبی

از اینجا، زمین چیزی نیست جز زباله‌دانی زرین نما

مادر، برای فردا مرا با گل گاو زبان ها دم کن

شاید کمی آرام شدم.

هدیه وفایی نژاد

شعرها

این بهار را هم  نمردم و دیدم:

این بهار را هم  نمردم و دیدم:

ایرج کیا

ظلم، چاقوی تیز آخته‌ای‌ست روی مردم کشیده کبّاده

ظلم، چاقوی تیز آخته‌ای‌ست روی مردم کشیده کبّاده

پوریا سوری

مقدم بر لی لی  در سرزمین رقص

مقدم بر لی لی در سرزمین رقص

امیر خان پرور

هرگز در پیِ صندلی خالی

هرگز در پیِ صندلی خالی

قاسم آهنین جان