شعرها

صوت ها

ویدئوها

کتاب ها

مکاشفه

لابد روشنی یافته بودم
از عشق
آگاه شده بودم کمی
و کمی بیدار
شب 
چشم‌های زنی را دیدم
که چهره‌اش را
پشت سطرهای نانوشته‌ام پنهان کرده بود
تو نیز
در هیاهوی کوچه‌ها
نجوای تنها گنگ این شهر را شنیدی
از عشق روشنی یافته بودی لابد
آگاه شده بودی کمی
و کمی بیدار
 

واهه آرمن

شعرها

آن زن که می‌خواند و برایش دست می‌زنند

آن زن که می‌خواند و برایش دست می‌زنند

کوروش رنجبر

کوه را با گلوله

کوه را با گلوله

دیار مردان‌بگی

نشستم بی‌تفاوت روبه‌روی ماه در کافه

نشستم بی‌تفاوت روبه‌روی ماه در کافه

مهدی مهدوی

امشو که فرگ تی تو وستم 

امشو که فرگ تی تو وستم 

 اقبال طهماسبی گندمکاری

ویدئو