شعرها

صوت ها

ویدئوها

کتاب ها

مکاشفه

لابد روشنی یافته بودم
از عشق
آگاه شده بودم کمی
و کمی بیدار
شب 
چشم‌های زنی را دیدم
که چهره‌اش را
پشت سطرهای نانوشته‌ام پنهان کرده بود
تو نیز
در هیاهوی کوچه‌ها
نجوای تنها گنگ این شهر را شنیدی
از عشق روشنی یافته بودی لابد
آگاه شده بودی کمی
و کمی بیدار
 

واهه آرمن

شعرها

این روزها،

این روزها،

ابراهیم کارگرنژاد

تو در جانِ منی... دوری نکن دردت به جانِ من!

تو در جانِ منی... دوری نکن دردت به جانِ من!

حامد ابراهیم پور

سربازها رفتند

سربازها رفتند

وجیهه نوزادی

بر شانه‌ى تو صبح سحر برنخاستن

بر شانه‌ى تو صبح سحر برنخاستن

مهدی فرجی