شعرها

صوت ها

ویدئوها

کتاب ها

درس بودم برای خود اما نمی‌نخواندم

از رشت‌م گذشتم تا به فتح برسم
حتی به گنجشکانم که از من شاخه می‌خواستند، گفتم: سنگ
و دلم را که هنوز تَر بود، سوار اتوبوس کردم که برو 

بیهودگی می‌کردم. چرا که بهترم منظرهای ارزان بود

اما رفتم: کرج . میدان استاندارد . کوچه آتشنشانی . جنب آهنگری زمانی 

آذر 86، می‌خواستم مهربان باشم اما کلماتم تاریک بودند

اردیبهشت 87، رحیم گفت: قراعت گل از خود گل مهم‌تر است و تاکید کرد، مزرعه باران می‌‌خواهد، نه دهقان

مرداد 89، کلماتم با یکدیگر تصادف کردند و دچار یک پوچیِ تصادفی شدم. دکتر گفت: پسرم! عقل با فلاکت وصلت نمی‌کند. تلاش نکن

خرداد 90، با تمرین بسیار راهم را گم کردم و با اصرار سوار یک ‌روایتِ گذری شدم. هنگام پیاده‌شدن، باران داشت خودش را روی رشت می‌ریخت
فروردین 91، برای اسبم زمینه ساختم و از نیروی غریزه خواستم با من مثل بنفش تا کند. زیرا گلی را سراغ داشتم که منظره‌اش تنها بود و می‌خواستم مانند یک دست، خودم را برایش دراز کنم

تیر 92، نوبت با سفید بود. سیاه پس از دو حرکت تسلیم شد و من به معصومه گفتم: باش

دی 93، از گوشه‌‌ام گذشتم تا گلدانِ بابا آدم، کنار پنجره بایستد. به نظرم تمرین خوبی بود و این نمی‌توانست اتفاقی باشد

شهریور 94، تخیل‌ام را شارژ کردم. زیرا بیرون آمدن از عمق، نیاز به ترسیم قله داشت  

اردیبهشت 95، زبان خاموش شد و بچه شروع کرد به گریه‌کردن؛ در حالی که هنوز نام نداشت
حالا سه نفرم. هم کمی شلوغ‌تر؛ هم بسیار دیرتر
 

ستار جانعلی‌­پور

تک نگاری

ضد شعر

ضد شعر

هادی محیط

شعرها

شغل تمام وقت

شغل تمام وقت

بکتاش آبتین

شرجی یک کابوس!

شرجی یک کابوس!

شهرام شهیدی

سلام بر همپیاله‌های من 

سلام بر همپیاله‌های من 

یونس هدایت مقدم

 روی برعکس جهان بایست!

روی برعکس جهان بایست!

سارا مؤیدی