شعرها

صوت ها

ویدئوها

کتاب ها

آن‌ها می‌روند، سایه‌ای می‌ماند

 

آن‌ها می‌روند، سایه‌ای می‌ماند

سایه‌ای از جنس زن 

زنی از جنس خاک

خاکی متبرک به عشق

آن‌ها می‌روند

زنی می‌ماند

و آرام‌آرام بشقاب‌ها را

با آب سرد می‌سابد

آن‌ها می‌روند

دنبال دنیایی شلوغ

سایه‌ای می‌ماند

و دستمال می‌کشد بر

گرد و خاک‌ها

آن‌ها می‌روند

غرق می‌شوند در کاری بزرگ

زنی می‌ماند

که با قیچی غنچه‌های رز

باغچه را می‌چیند

آن‌ها می‌روند

سایه‌ای می‌ماند

و هر روز با دامن پُرچین

در خانه می‌چرخد

بی‌دغدغه‌ای از

چین‌های دور چشمانش، می‌خندد

سایه‌ای می‌ماند

آن‌ها می‌روند

بیتا رزمی

تک نگاری

شعرها

این بار برای خودم می‌نویسم

این بار برای خودم می‌نویسم

مرتضی بخشایش

...  دور بودم در خاطره‌ای که پدر با خود نبرده بود

... دور بودم در خاطره‌ای که پدر با خود نبرده بود

فرحناز عباسی

فکر این را نکن که بعد از تو شعر من رو به انزوا برود

فکر این را نکن که بعد از تو شعر من رو به انزوا برود

ویدا حمیدی

فهرستِ خونی

فهرستِ خونی

امین رجبیان