شعرها

صوت ها

ویدئوها

کتاب ها

...

گیسوانی که برف پوشیدند
گل‌نشان و  بهار-تن بودند
...

عبور می‌کنم از کوچه‌های  سر به گریبان
وَ می‌رسم به هیاهوی بادهای...

دیگرگلی نمانده که برداری از شاخه‌های این تن سی‌ساله
یک عمر کاشتم به چه امیدی!...

سکوت  می‌کنی اما سخن قشنگ‌تر است
بمان که ماندنت از آمدن قشنگ‌تر...

می‌گریزم به خانه از کوچه، می‌گریزم به کوچه از خانه
سال‌ها از کنار آیینه...

تک نگاری

شعرها

یک اعلان عمومی برای تذکر دوباره

یک اعلان عمومی برای تذکر دوباره

سردار شمس‌آوری

 بارانِ‌ علاقه

بارانِ‌ علاقه

فرامرز سه‌دهی

کبود قبر بود و نبودم کنار خودم

کبود قبر بود و نبودم کنار خودم

فهیمه جهان آبادی

همه‌چيز از یک دعوتنامه شروع شد

همه‌چيز از یک دعوتنامه شروع شد

مجتبی هژبری