شعرها

صوت ها

ویدئوها

کتاب ها

گفتی : " فردا "

...

گفتی : " فردا " .

 

چه خوب است

که هرگز نخواهد آمد

یک پیاله‌ی دیگر از این تاریکی بریز

و فاصله بگیر

 

من دیگر بار

از دهان خودم زاده می‌شوم

لیز می‌خورم

تا پای کوه‌های شناور یخ

 

من سنگواره‌ی دیالوگ‌های ناقصم

بند نافم را پاره می‌کنم

بلند می‌شوم

هیچ جا نمی‌روم

کت و شلوار تو را می‌پوشم

همه‌ی روزها بعد از "فردا " سردترند

 

آتش را دوباره کشف خواهم کرد

یک پیاله‌ی دیگر تاریکی بریز

آسمان اورعی

تک نگاری

شعرها

همه‌چيز از یک دعوتنامه شروع شد

همه‌چيز از یک دعوتنامه شروع شد

مجتبی هژبری

سیم‌های یک بمب ساعتی

سیم‌های یک بمب ساعتی

گروس عبدالملکیان

از ابر و چشم

از ابر و چشم

م. مؤید

آزارِ تازه

آزارِ تازه

محمدعلی بهمنی