شعرها

صوت ها

ویدئوها

کتاب ها

افتاد با ضربه‌ی باتوم

...

افتاد با ضربه‌ی باتوم
مردی که از قابِ پیراهنش بزرگ‌تر بود
نگاهش گره خورد به درخت کاج
و لب‌هایش آهنگی خونین را زمزمه می‌کرد

گاهی عقربه‌ها، عقرب‌اند
دقیقه‌ها، استخوان لای زخم
در لایه‌های شب
هَرای می‌کِشد زنی در غمِ جوانش
گاهی غم، کاری‌تر می‌شود از دعای مادران

در این بهار فریبا
نه گل‌های وحشی دشت
نه چشمه و رود
هیچ‌یک جای خالی کشتگان را پُر نمی‌کنند.
 

جواد کلیدری

شعرها

زمان بسته‌ست از رو باز هم امروز شمشیری

زمان بسته‌ست از رو باز هم امروز شمشیری

هادی خور شاهیان

بی‌شرف های دور من: بسیار

بی‌شرف های دور من: بسیار

فرزین منصوری

کنارِ میدون شوشم،

کنارِ میدون شوشم،

سروش الهی

 کَلَکی در کار است

کَلَکی در کار است

روح‌ انگیز کراچی