شعرها

صوت ها

ویدئوها

کتاب ها

شانه به شانه‌ی مه خاکستری
در پارک قدم می‌زنم.  
تو نیستی
...

تا محو شود شکاف نبودنم از بدنم
آماده‌ام چلّه بنشینم در دکمه‌های پیراهنم
...

مرا
با این تن رفته
گیس سفید
به بطن مادرم بازگردان
تا انگشت شستم را...

ادامه می‌دهد     بی‌نفس
از پله‌ها بالا می‌آید
...

روز
از جاکفشی آغاز می‌شود
و به جاکفشی ختم خواهد شد
من
از...

شعرها

کلایه

کلایه

حامد بشارتی

سه شعر برای گرگ و ماه

سه شعر برای گرگ و ماه

محمود بهرامی

در خود فرو رفته‌ام

در خود فرو رفته‌ام

ربابه قصابان

حقیقت دارد

حقیقت دارد

حامد رحمتی