شعرها

صوت ها

ویدئوها

کتاب ها

گربه

بر مزار ابری نازا
از بالادست خنیاگری می‌کند ابری سیاه
در این محاکات
آیا ابرهایی که می‌میرند
در آسمان دفن می‌شوند؟

وزن این گربه‌ی متلاشی
بسیط است
روی سینه‌ام
روی پهلویم
روی شانه‌ام
نزهت در سرزمینی دیگر ساکن بود

چهره‌ی کوهستان را مکیده است زبان تیز ملال
جنگل فکر فرار دارد از قریه
و رودخانه در خودش غرق شده است

دفن کرده‌اند نافت را در مزارع انگور
ای دختر بشقاب‌های مینیاتوری
ای دختر سفال‌ها و قندان‌ها
که رمز تنت مزارع خشخاش است و
دایره‌ی نافت عصاره‌ی افیون
پیکر تو ناطور نور است و
در رفتار سیال موهایت
رودخانه رم می‌کرد
پایینت کشیدند
از دکل‌های برق
و دار با کشتار نسبت داشت
بعد از مرگ چه اشیائی به ذهن خطور می‌کند؟
بعد از مرگ چه جان‌هایی به ذهن خطور می‌کند؟
چه‌ جان‌هایی، رفیق!
چه جان‌هایی!

ای رفیق سُکر و جنون
سفر مرگ را به نظاره نشسته‌ام
تاریخ خون را به نظاره نشسته‌ام

از استخوانی که در گلوی متمردم گیر کرده است
قلمی می‌سازم
که تا روز احتضار
رنج روزهایم را بنویسم
رد رخوت و خون
در مسلک ماه پیداست

در سیاق این خانه
همسرم
شام‌ را سرو می‌کند در جمجمه‌ی گربه
تا این‌چنین
گربه تنهایی‌اش را با ما قسمت کند.

رسول رضایی

تک نگاری

شعرها

با تلویزیون

با تلویزیون

مریم فرجی

  شهر را تکه‌ای چشم‌هات  خفه می‌کند در شعر

 شهر را تکه‌ای چشم‌هات  خفه می‌کند در شعر

بهراد باغبانی نیک

حقیقت دارد

حقیقت دارد

حامد رحمتی

مدیترانه یئل‌ـ‌لری

مدیترانه یئل‌ـ‌لری

مهدی آقازاده